آنه مارى شيمل ( مترجم : فرامرز نجد سميعى )

60

در قلمروى خانان مغول ( فارسى )

جهان اينك خون مىگريد ، * كسى ديگر خواب آرام ندارد به خاطر صداى تفنگ و توپ ، * و همه فقط بريدن و زدن و همه‌جا خشونت و مرگ * و فقط گرز و تبر و خنجر . . . معظم ( متولد 1643 ) ، بزرگترين پسر در قيد حيات كه هفت سال را در زندان گذرانده بود ، موفق شده بود در سن 64 سالگى به عنوان بهادر شاه بر تخت سلطنت دهلى جلوس كند . اعظم برادر كوچكش كه از دل راز بانو ، شاهزاده خانم مغرور و پرانرژى ايرانى بود ، مثل كامبخش كوچك‌ترين برادر ، و محبوب اورنگ زيب ، در جنگها جان خود را از دست دادند . سربازان مزد ده سال گذشتهء خود را از دورهء حكومت اورنگ زيب با سه سال تأخير دريافت داشته بودند ؛ البته در آگرا در خزانه ، طلاى زيادى وجود داشت كه سه برادر پيش از اينكه با هم وارد جنگ شوند بين خود تقسيم كرده بودند . اولين سالهاى حكومت بهادر شاه كه براى دست و دلبازىاش معروف بود ، ساده نبودند . يك خطبهء نماز روز جمعه در فوريهء سال 1711 در لاهور كه او در آن على ( ع ) را به شيوهء شيعيان وصى « 1 » ، و وارث پيغمبر خواند ، خشم مؤمنان را عليه او برانگيخت . پس از اينكه در دورهء حكومت جانشينان اكبر باز هم تنشهايى با سيك‌ها كه تگه بهادر رهبرشان را ، اورنگ زيب در سال 1675 اعدام كرده بود ، ايجاد شده بود ، دوباره سه سال پس از به حكومت رسيدن بهادر شاه دهمين رهبر آنها گويند سينگ نيز كشته شد . اين عمل باعث طغيان سيك‌ها به رهبرى باندا ، غارتگرى كه هوادارانش در سيرهند و اطراف آن دست به بدترين اعمال نفرت‌انگيز زده بودند ، شد . شعاع عمليات آنان گسترش پيدا كرد تا اينكه باندا پس از سالها درگيرى در سال 1716 دستگير و اعدام شد . بهادر شاه در سال 1712 درگذشت و باز هم همان‌طور كه پيش‌بينى شده بود بين چهار پسرش جنگ درگرفت . پس از جنگى كوتاه با عظيم الشأن خودخواه و سهل‌انگار جهاندار جانشين پدر شد ؛ ولى او هم خود را حكمرانى ولخرج نشان داد كه كاملا اسير دست لال كومار ، معشوقه‌اش بود . مردم براى او اين شعر را مىخواندند : جغد در آشيانه عقاب زندگى مىكند ، * كلاغ در جاى بلبل !

--> ( 1 ) . Wasi .